أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
64
تجارب الأمم ( فارسى )
نامه براى حسين نوشته شد و او به سوى پايتخت آمده ، در بيابان كرانهء باخترى فرود آمد و به دار السلطان نيامد ، كار جنگ [ سپاه ] قم به او واگذار شده خلعت پوشيده به جاى عباس بن عمرويه ، به قم فرستاده شد . [ 1 ] در اين سال بارس غلام اسماعيل بن احمد [ سامانى ] فرمانرواى خراسان با چهار هزار [ 2 ] غلام ترك و جز آن به بغداد آمده پناهنده شد . فرمانرواى خراسان چون از
--> [ ( 1 - ) ] M . ن . ك . طبرى ع 3 : 2284 پ 6776 و ابن أثير : به دار السلطان آمد و خلعت گرفت . [ ( 2 - ) ] M : بارس يك سر قبيلهء ترك است كه با چهار هزار تن قوم خود پس از ناسازگارى با فرمانرواى بومى به مهاجرت طبيعى خود از شمال خاورى خراسان به بغداد مىآيد . ما نمونهء ديگر از اين مهاجرت طبيعى تركان را در مورد الپتكين در خ 6 : 423 خواهيم ديد اين مهاجرتها در سدهء سوم با تشويق خليفگان در بغداد و با شرط سنى شدن تركان ، براى سركوب نيروهاى آزاديخواه ايرانى كه گنوسيسم اسلامى را سلاح ايدهئولژيك خود ضد خليفگان بغداد نهاده بودند آغاز شده چون به خراسان آمده مدتى ماندند ، گروهى مانند غزنويان و سلجوقيان ايرانيزه شده ، گروهى به دنبال ستيز از فرمانروايان محلى ايرانى شكست خورده چنان كه ديديم كوچيدن به باختر را دنبال مىكردند ، به رى و همدان و از آنجا به آذربايجان يا فارس يا بغداد و از آنجا نيز به شام يا آسياى صغير مىرفتند ، در هر يك از اين جاها سرنوشتى همانند خراسان مىداشتند . جز در آذربايجان و آسياى صغير كه زندگى شهرى را آغاز كرده به سبب كثرت ايشان زبانهاى محلى ، در اقليت مانده ، در آسياى صغير پس از چند سده ، كشور تركيه را نيز پديد آورند . - خ 6 : 50 ، 388 ، 423 . تركان در اين مهاجرتها سرداران ايرانى مخالف خليفه ، مانند مرداويج را به تحريك بغداد مىكشتند ( خ 5 : 274 ، 479 ، 485 ) گاهى نيز خليفه دو گروه ايرانى را به جان يك ديگر انداخته و يكى از اين تركان را به جاى هر دو مىگماشت ، چنان كه ، هنگام كشاكش خاندان سامانى خراسان با وهسوذان ديلمى بر سر رى ، خليفه ، اين شهر را به وصيف بكتمرى بخشيد ( خ 5 : 118 - 119 ) و پس از شكست يوسف بن يوسف بن ديوداذ ، فرمانرواى آذربايجان از خليفه ، او را ناچار كردند تا همين وصيف بكتمرى را به عنوان معاون خود بپذيرد ، تا چشم و دست خليفه در آذربايجان باشد ( خ 5 : 162 - 163 ) . تا آنجا كه سلطان مسعود غزنوى خود مىگويد : خليفهء بغداد از تركان وى خواسته است كه بيايند و او را از چنگ ديلميان رهائى بخشند ( تاريخ ابو الفضل بيهقى . چ . فياض . ص 91 ) .